تبليغاتX
دست دوم
گرچه واقعی نبود ولی واقعی بود!

آن مرد آمد. آن مرد با اتوبوس به اداره آمد. آن مرد ساعت هشت صبح پشت میز کارش بود. آن مرد کارش را شروع کرد. آن مرد چایی نخورد. آن مرد صبحانه نخورد. آن مرد با همه مشکلاتش فلان جا نرفت! چون...شلوغ بود! آن جا نه! خود اداره شلوغ بود. ارباب رجوع زیادی آمده بود. آن مرد پرونده های ارباب رجوع را یکی یکی و به نوبت بررسی کرد. یک نفر از ته صف جلو آمد. آن یک نفر جلوی میز آن یک نفر دیگر (همان آن مرد خودمان!) آمد. آن یک نفر دستش توی جیبش رفت. آن مرد ناراحت شد. آن مرد اعتراض کرد. آن یک نفر از دست توی جیب کردن قصد دیگری داشت ولی طبیعی کرد. دستمال بینی اش را در آورد و [...] کرد! آن یک نفر ناراحت شد و دوباره به ته صف رفت. ساعت اداری تمام شد. آن روز سر آن مرد شلوغ بود. همکارش سرش شلوغ نبود، چون کلاً نبود! آقای همکار اگر اصلاح میشد، سرش بر خلاف بقیه اصلاح شده ها، شلوغ میشد! آن مرد کتش را پوشید و رفت. آن مرد خسته و تشنه بود. خسته از بی انصافی ها و تبعیض ها ولی تشنه خدمت به مردم.

***

آن همکار آمد. آن همکار با ماشین شخصی آمد. آن همکار ساعت هشت پشت میز کارش نبود! ولی بود! چون کارتش زده شده بود! آن همکار چایی خورد، آن همکار صبحانه خورد. آن مرد با وجود آن که مشکل آنچنانی نداشت، ولی به آن جا رفت! زمان گذشت! زمان گذشت! آن همکار از خیرش نگذشت! ولی بالاخره آن همکار آمد! اداره شلوغ بود ولی سر آن همکار خلوت بود! چون آن مرد بود! آن همکار گرد و خاک صندلی اش را پاک کرد و بالاخره پشت میزش نشست. یک نفر از ته صف جلو آمد. آن یک نفر جلوی میز آن یک نفر دیگر (همان آن همکارخودمان!) آمد. آن یک نفر دستش توی جیبش رفت. آن همکار خوشحال شد! آن مرد اعتراضی نکرد. آن یک نفر از دست توی جیب کردن قصد خاصی داشت و قصدش را عملی کرد! آن یک نفر پس از عملی شدن قصدش، خوشحال شد و کارش را در سر صف انجام داد و رفت! ساعت اداری تمام شد. ولی برای آن همکار مدت ها بود تمام شده بود! چون رفته بود! چون خسته و تشنه بود!

***

ماجراهای فوق گرچه واقعی نبود ولی واقعی بود!

+ نوشته شده در 89/05/06ساعت 22:42 توسط بهمن مهران |

تا به حال یک دقیقه هم تلویزیون نگاه نکرده ام!

دکتر عباسی: شخصیت های اکثر سریال ها وفیلم های خارجی و کارتون ها، هر کدام یک بدآموزی های داشته و دارند.- خبرگزاری برنا

آقای عباسی در ادامــــــــــــــــــــــــــــه! جملات نغزشان اخیراً ضمن بیان جمله بالا، گفتن که مثلاً کارتون تام و جری شیطنت و بد ذاتی و بد طینتی را از سنین کودکی در بچه ها نهادینه می کند! ایشان صحبت هایی هم در مورد سریال های پرستاران، کبری 11 و همچنین کارتون بابا لنگ دراز کرده اند. (خبرگزاری برنا)

من اگر نویسنده بی وجدانی بودم، صحبت های ایشان را از یکی ازسایت ها کپی می کردم و به جای این مطلب طنز برای صفحه سوسه می فرستادم و حق التالیفش را می گرفتم! ولی چون مثلاً باوجدانم، تصمیم گرفتم صحبت های ایشان را تکمیل کنم و برای صفحه سوسه ارسال کنم:

کارتون تابالوگا، اژدهای سبز؛ این کارتون از همان سال های قبل از میلاد که پخشش شروع شد تصمیم داشت جوانان (کودکان آن موقع!) را برای جنبش سبز و جریان فتنه آماده کند!

***

کارتون فوتبالیست ها؛ این کارتون با نمایش نوع دوستی های غیر قابل نمایش مثل دوستی سوباسا با آن دوستش! که به جایش تغییر داده بودن که سوباسا می گفت توپ دوست ماست! (آره، ارواح عمه ات!) و دوستی میزوگی با خواهر ایمانی اش! (البته این جور خواهر ها بی ایمان اند بیشتر!) قصد داشت، بی منشوری های بی اخلاقی را در فوتبال کشور ترویج کند! (البته درست است که تلویزیون ما تلاشش را برای مقابله با این اهداف شوم کرد، ولی بچه های امروز زرنگ شدن آقا! ما خودمان بعضی وقت ها سانسورهای کلامی و تصویری تلویزیونمان را متوجه نمی شویم، ولی پسر کوچمان به ما می گوید کجا را سانسور کرده اند! حتی اگر باور نکنیم، می رود و دی وی دی اصل سریال را می آورد!)

***

سریال جومونگ؛ این سریال قصد داشت در لایه های زیرینش (خیلی زیرین!) به مردم ما بگوید که چشم هایتان را تاحد امکان به روی وقایع ببندید تا غرب هر بلایی خواست به سرتان بیاورد! شما فکر می کنید فقط سریال جومونگ بود که چنین هدفی داشت؟ نخیر آقا! سریال های اوشین، هانیکو، امپراطور دریا، تاجر بوسان و تمام سریال هایی که از شرق آسیا، ناآگاهانه خریداری (شاید هم اشانتیون بوده اند!) و پخش شدند، همچنین هدفی داشته اند. شما به چهره تمام کاراکترهای این سریال ها دقت کنید. همه ی آنها چشمشان را به روی وقایع «تا حد امکان» بسته اند!

***

فیلم گاو؛ تعجب نکنید! درست خواندید، فیلم گاو! شما به این فیلم که دقت می کنید می بینید کارگردان این فیلم-که اتفاقاً سنتوری را هم ساخته- قصد داشته که فضای سیاهی از جامعه روستایی ایران به دنیا معرفی کند. علت این حرفم این است که تمامی صحنه های فیلم سیاه و سفید هستند! هر چند من به شخصه معتقدم که فیلم گاوی که دیروز ساخته شد، از فیلم های خری که امروز ساخته می شود، خیلی بهتر است!

***

کلاً فیلم ها و سریال های خارجی؛ شما تمامی فیلم ها و سریال های خارجی را از تلویزیون تماشا کنید. می بینید که تمامی آنها حجاب را هدف خود قرار داده اند! (نگفتم شما تمامی فیلم ها و سریال های خارجی را از ماهواره تماشا کنید. چون در آن صورت می بینید که چیزهایی دیگری را هم هدف خود قرار داده اند!) همه ی این سریال هایی که پخش می کنند، بی حجابی را ترویج می دهند. اگر هم یک برنامه خارجی که حجاب را هدف قرار نداده باشد، پخش کنند، آن برنامه یا برنامه دنیای نقاشی باب راس است یا آن یارویی است که با کروکودیل و اژدها رفیق است. آقاجان، چرا شما افراط و تفریط می کنید؟! نه به آن شوری شور نه به این بی نمکی! من به همین دلیل است که تا به حال یک دقیقه هم تلویزیون نگاه نکرده ام!

***

حرف بسیار است و مجال هم بسیار! ولی بهتر است نگاه شما را نسبت به سریال ها و فیلم ها و کارتون های خارجی و ایرانی عوض نکنم! اِ.... قرار نبود در مورد اهداف پشت پرده سریال های ایرانی حرفی بزنم!

+ نوشته شده در 89/05/01ساعت 15:23 توسط بهمن مهران |

کجا در میری ممدجان؟! بگیرینش!

در خبرها آمده بود که یکی از مسئولین وزارت کشور گفته بود مردم در پرداخت عوارض توجیه نیستند، به همین خاطر سراغ تنی چند از همشهریانمان در سطح شهر رفتیم تا نظرشان را در این رابطه جویا شویم.

·         سلام آقا. شما میدونین عوارض چیه؟

·         ساملکم! مدنم اما نمگُم!

·          حالا به خاطر مو...ببخشید یعنی من اگه مِشه نه یعنی میشه، بگو! آخه من خبرنگارم.

·         اگه بخوامم نمتنم بُگُم.

·         برِی چی؟! ...یعنی برای چی؟!

·         به خاطر ای که دارُم توت مُخورم! اصلا سوالت چی بود؟!

·         هیچی، شما مشغول باشین. برای این باید عوارض بدیم تا یه نهادی بتونه این درخت ها رو توی شهر بکاره تا مردمی مثل شما توت بخورن.

·         سوال دیگه ای ندِری؟ مو سرُم شلوغه ها!

·         چرا، چرا. میخوام برم میدون شهدا. از کدوم ور برم؟

·         مدنم اما نمگُم!

***

·         سلام خانوم. چند لحظه میتونم وقتتون رو بگیرم؟

·         شرمنده، من قصد ازدواج ندارم.

·         نه، نه. من کار دیگه...

·         پسره بی شعور. میخوای مزاحم بشی.

·         نه، نه. من قصد مزاحمت ندارم.

·         پس حالا که قصد خیر دارین، منم به پیشنهادتون فکر می کنم! فقط گفته باشم خونه و ماشین...

·         خانوم من خبرنگارم. دارم گزارشی در مورد عوارض تهیه می کنم.

·         مشکلی نیست، شما میتونین رو پیشنهاد من فکر کنین!!

·         منظورتون چیه؟

·         هیچی، هیچی! دارین گزارش تهیه میکنین دیگه. سوالتون رو بپرسین. فقط اول اجازه بدین من یه مقدر سر و وضعم رو درست کنم، دوست ندارم این همه صحبت می کنم تلویزیون به جای خودم، تصویر آسمون رو نشون بده!

·         نه، من برای یک نشریه دارم گزارش تهیه می کنم. شما راحت باشین!

·         معلومه که باید راحت باشم! جوون باید آزاد باشه! جوونی مثل من باید....

·         سوال من در مورد یه چیز دیگه اس. شما چیزی در مورد عوارض شنیدین؟

·         بله، مگه میشه نشنیده باشم. من همیشه به عوارض توجه میکنم.

·         چه خوب. عجب شهروند مهربونی! (شاید بد نباشه به پیشنهادش فکر کنم!)

·         همین ماسک هایی که من هر روز میزنم عوارض داره.

·         چه ربطی داره. خب منم ماسک میزنم.

·         اِ...چه تفاهمی! ولی پوستتون اینو نشون نمیده! چه ماسکی استفاده میکنین؟

·         همراهمه، معمولا تو کیفم میذارم.

·         اَه....تو کیف؟! اینجوری که عوارضش بیشتر میشه!

·         والا من که تا حالا تو قبض عوارض شهرداری چیزی در مورد عوارض ماسک ندیدم. بیشتر در مورد ساخت وساز و نوسازی و آتش نشانی و فضای سبز و از این جور چیزاست.

·         عوارض شهرداری دیگه چیه؟ من عوارض ماسک های میوه ای و شیمیایی رو میگم!

·         آهان...عوارض داروها!

·         اَاَاَ... دو تا کیس هم که گیر ما میاد، خل و چل در میان!

·         اِ.... کجا میرین....وایستین. میخواستم بپرسم شما از چه رنگی خوشتون میاد؟!

***

·         سلام آقا. میخواستم ببینم نظر شما در مورد عوارض چیه؟

·         من همین الان از عوارضی اومدم.

·         چه خوب. پس عوارضتون رو پرداخت کردین.

·         آره. مجبوریم دم ورودی شهر پول بدیم.

·         نه، منظورم اون عوارض نیست، عوارض شهری منظورمه. این که گفتین مجبوریم یعنی اینکه آدم باید مجبور شه تا عوارضش رو پرداخت کنه؟

·         به نظر من که ایرانی جماعت تا مجبور نشه و شهر به گند کشیده نشه، عوارضش رو پرداخت نمیکنه!

·         آفرین به شما شهروند فهمیده که اهمیت پرداخت عوارض رو درک کردین... درک کردین دیگه، آره؟

·         توجه نکردی. گفتم ایرانی جماعت تا مجبور نشه، عوارض پرداخت نمیکنه!!

***

·         سلام جناب. من یه سوالی در مورد عوارض...

·         بَـــه، حسن جان، تو کجا، اینجا کجا؟

·         من حسن نیستم، من فقط یک سوال در مورد عوارض...

·         با این همه مشکلات، حواس نمیمونه برا آدم! رضا بودی؟ درسته، حسن چطوره؟

·         نه من رضام و نه حسنی میشناسم. میخواستم ببینم شما در مورد عوارض...

·          آهان. تو محمود بودی. حسن هم، حسن  نبود، صادق بود! همه خوبن؟ رضا، حسن، صادق و بقیه؟

·          تو دوست و آشنا همچنین اسمایی نداریم. من بیشتر برای این مزاحمتون شدم...

·         مزاحمت چیه عزیز. دوست بدرد همین موقع ها میخوره دیگه. یه دفعه هم ممکنه من یه مشکلی داشته باشم، مزاحمت بشم! قبول داری؟

·         بله، قبول دارم. دوستی کلاً....

·         آهان، قربون دهنت. حقیقتش من یه مشکلی....

·         اومدم، اومدم... ببخشید دارن صدام میزنن!

·         کسی صدا نزد! من دقت کردم.

·         نه، شما مشکل داری، حواست جمع نیست! صدا زدن!

·         کجا میری ممدجان؟! کجا در میری ممدجان؟! بگیرینش!

+ نوشته شده در 89/03/31ساعت 13:4 توسط بهمن مهران |

فتوکاتور


ادامه ندارد!....

+ نوشته شده در 89/03/13ساعت 22:43 توسط بهمن مهران |

پست مهمان

مهمان این پست من، برادرم، علی است:

من هم به دعوت غرغرو لبیک گفتم. نوشتن 7 تا کتاب خیلی سخته چون بالاخره هشتمینی هست که اختلاف کمی با هفتمی داره، در هر حال به جز کتاب های مذهبی و دیوان های شعر کلاسیک فارسی من هم 7 تایی خودم رو معرفی میکنم:

·         1- بی شک سری هری پاتر برای من و خیلی های دیگر به عنوان کتابی شیرین و جذاب لحظات خوبی رو برامون رقم زد. من وقتی که خواندن رمان های هری پاتر رو شروع کردم تا چهارمیش اومده بود، در عرض یک هفته حدود دو هزار صفحه کتاب رو با ولع زیاد خواندم، بعد هم مثل مشتاقانش به دنبال اومدن کتاب های جدیدش بودم. فقط اینکه دیوانه ی هری پاتر نبودم.

·          2- براتیگان خیلی خوب می نوشت و برای نقدها اهمیتی قائل نبود ،بیشتر با دانشجویان در محفل های دانشگاهی دمخور بود. براتیگان رو با رویای بابل شروع کردم، صید قزل آلا در آمریکا، در قند هندوانه، پس باد همه چیز را با خود خواهد برد، اتوبوس پیر(انتقام چمن)،یک زن بدبخت، لطفا این کتاب را بکارید رو هم به ترتیب خوندم. من در قند هندوانه رو بیشتر پسندیدم.

·         3- دشتبان، ناطور دشت یا ناتور دشت رو مثل خیلی ها دوست دارم نمی دونم چرا ولی پرسه زدن های هولدن کالفید رو دوست داشتم. همین جا می گم من خیلی مثل بقیه با این کتاب انس نگرفتم، شاید خواندن دوباره کمکم کند.

·         4- کتاب های مصطفی مستور رو از لحظه ای که دستم می گیرم تا وقتی که تموم نشه، زمین نمی زارم. مطرح کردن مفاهیم فلسفی و ماهان و کوهی و بقیه برایم خیلی جذاب بودند.چند روایت معتبر، استخوان خوک و دستهای جذامی، حکایت عشقی بی قاف و شین و نقطه، دویدن در میدان تاریک مین، روی ماه خدا را ببوس و من گنجشک نیستم. ولی من روی ماه خدا رو بیشتر بوسیدم!

·         5- قلعه ی حیوانات و 1984 جرج ارول بسیار سیاه و زیباست. شاید معدود کتاب های باشند که هم سیاه باشند و تلخ، هم زیبا و شیرین.

·         6- کتاب های روزنامه داری و روزنامه نگاری، و کتاب مدیریت مطبوعاتی؛تاملی در اقتصاد و سازمان مطبوعات هر دو نوشته ی دکتر حسین انتظامی لطف بزرگی به مطبوعات کشور کرده اند. امیدوارم حداقل کمی از توصیه های آقای انتظامی توسط مسئولان فرهنگی کشور به مرحله عمل برسد. البته اولی خلاصه ی دومیه.

·         7- جریان ها و سازمان های سیاسی، مذهبی ایران نگاشته رسول جعفریان. این کتاب مرجع مناسبی برای علاقه مندان به تاریخ سیاسی بازه ی روی کار آمدن محمد رضا تا انقلاب است. رسول جعفریان پژوهشگر و محقق پرکار و پر مغز معاصر که امیدوارم مثل او بیشتر داشته باشم.

در پایان باید بگم که جلال آل احمد رو خیلی دوست دارم.

+ نوشته شده در 89/01/25ساعت 20:51 توسط بهمن مهران |