تبليغاتX
دست دوم
موضوع انشا: فرهنگ سازی را در کشور چگونه می بینید؟
                                                     

مداد سیاه و مداد گلی ام را در دست می گیرم و انشایم را آغاز می كنم. فرهنگ سازی یك مملكت ریشه در فرهنگ سازی آن مملكت دارد كه فرهنگ سازی از همان نقطه فرهنگ ساز آغاز می شود. ابعاد فرهنگی خیلی گسترده است، ولی چون سرانه فرهنگی همچون سرانه مطالعه و كتابخوانی در كشور ما پایین است نمی توان به تمام ابعاد آن پرداخت. آخه این چه سرانه فرهنگی است كه به كارهای فرهنگی تعلق گرفته است ( نه منظورم حق التعلیف های پایین روزنامه ها نیست ها.) فرهنگ كشور ما بالاست باید بیاورندش پایین تا دست همه به آن برسد. الآن خیلی از آنهایی كه وضع مالی فقیری دارند، پول ندارند چارپایه بخرند و زیر پایشان بگذارند تا دستشان به فرهنگ بالای ما برسد، ولی افراد متملول و پولدار یا قدشان بلند و گردنشان كلفت است و یا چارپایه می خرند و دستشان به فرهنگ بالای ما می رسد.

 البته یك راه بی خرج هم برای فرهنگ سازی برای مردم وجود دارد. وقتی بچه ها به دنیا می آیند آنها را سریع به یك ورزشگاه برسانند. چون شنیده ام كه معمولاً فرهنگ سازی از ورزشگاه ها آغاز می شود. مگر نشنیده اید توپ، تانك، فشفشه... البته خیلی ها هم هستند كه ادعای فرهنگشان می شود، در حالی كه... مثلاً همین بابای من با این كه به من پول نمی دهد تا "پلی استیشم طو" بخرم ولی همیشه از من درخواست می كند كه بعضی چیزهای خصوصیش را در انشاهایم ننویسم ولی اینطوری نمی شود كه... . این بابای ما به قول خودش آخر فرهنگ است، ولی دیروز از خونه كه اومد بیرون و دید كه جلوی خانه را كنده اند، به شهرداری یك چیز بد گفت. یا اون دفعه دیگر...

یك مشكل دیگر هم كه كشور ما دارد این است كه هر كسی برای فرهنگ، سازی می زند و این سازهای مختلف، من را به شخصه متهیر نگه داشته كه چگونه حركات موزونم را تنزیم كنم.
یكی برای فرهنگ، ساز كوبه ای می زند؛ یكی دیگر ساز دهنی می زند؛ آن یكی... من كه پیشنهاد می دهم اینها یك گروه اركرتس ایجاد كنند و یكی هم بره وسط... (منظورم اینه كه یكی بره وسط بخونه؛ چرا فكر بد می كنین!) اما باید بدانیم تا وقتی فرهنگمان پایین باشد و پایین فرض شود، فرار مغزها داریم.
همین شهین خانم همسایه خاله دوست یكی از آشناهای خانوادگی عموم اینا خودش گفت كه پسرش چون توی كشور خودمون "در پس" شده رفته فرهنگ، برنگشته.

حرف برای فرهنگ بسیار است و اطلاعات من از فرهنگ زیاد و قلم من برای فرهنگ بسیار خوب و خودم خیلی گل و مجال اندك. فرهنگ آدمها و آدمهای فرهنگی در كشور ما در بعضی جاها پایین است و من به شخصه فقط یك آدم خیلی فرهنگی دیده ام كه آن هم معلممان است. ایشان را ندیده اید. بسیار بافرهنگ و باشخصیت هستند. فرهنگ آدم فرهنگی مثل ایشان آنقدر بالاست كه با بیست دادنهایشان به انشاهایمان، فرهنگ ما دانش آموزانشان را هم بالا برده! با تشکر از معلم با فرهنگمان انشایم را به پایان می برم.

+ نوشته شده در 86/03/30ساعت 15:23 توسط بهمن مهران .... با همراهی میر حسین ظریف |

تسلیت
شهادت حضرت زهرا(س) و ارتحال ملکوتی آیت الله العظمی فاضل لنکرانی را به تمامی شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم.

           

+ نوشته شده در 86/03/27ساعت 0:7 توسط بهمن مهران .... با همراهی میر حسین ظریف |

در روز دامپزشك، گاومون رو ببريم پيش يك پزشك!
                              در روز دامپزشك، گاومون رو ببريم پيش يك پزشك!

                                             

با توجه به اين كه در هفته بدون دخانيات به بهانه اشتغال زايي يك وام 30 ميليارد توماني براي احداث يك شركت دخانيات داده شد و كلنگ احداث آن شركت نيز به زمين خورد، ما پيشنهاد مي كنيم در مناسبتهاي ديگر هم اين كارها انجام شود:
در روز جهاني مستضعفان، تا مي تونيم بخوريم!
در روز صرفه جويي، تمام شيرهاي آب در كشور به مدت يك ساعت باز نگه داشته شوند!
در روزجهاني بهداشت، مسواك نزنيم !( كاشكي هميشه هفته جهاني بهداشت بود!)
در روزجهاني سعدي؛ بريم سر قبر سعدي و از شعرهاي حافظ براش بخونيم!
در روز جهاني كار؛ مرخصي بگيريم و تا ساعت 12 ظهر بخوابيم!
در روز معلم، از نحوه تدريس معلم يا استادمان انتقاد كنيم!
در روز جهاني تكنولوژي و ارتباطات، تلگراف بزنيم!
در روژ جهاني مبارژه با مواد مخدر...!
در روز صنعت نوين چاپ، بريم روزنامه رو روي پاپيروس چاپ كنيم!
در روز دامپزشك، گاومون رو ببريم پيش يك پزشك!
در روز تربيت بدني و ورزش، از فوتبال خداحافظي كنيم!
در روز پيوند اوليا و مربيان، بريم زيراب معلممون رو پيش بابامون بزنيم!
در روز بيمه، ماشين رو مدام بكوبيم به در و ديوار!
در روز خانواده، طلاق بگيريم!
در روز علوم تربيتي، به همه بد و بيراه بگيم!
در روز حمايت از مصرف كنندگان، جنسهاي تاريخ گذشته مون رو بديم توي بازار!
در روز مهندسي، زلزله بياد و همه چي خراب شه!

+ نوشته شده در 86/03/24ساعت 13:45 توسط بهمن مهران .... با همراهی میر حسین ظریف |

چین و حکومت نظامی مگسی!
+ نوشته شده در 86/03/22ساعت 15:5 توسط بهمن مهران .... با همراهی میر حسین ظریف |

هری پاتر داماد می شود!

قسمت هفتم از سری کتابهای هری پاتر

هری پاتر داماد می شود!

کتاب هفتم و سری پایانی از مجموعه کتابهای هری پاتر با عنوان" هری پاتر داماد می شود" منتشر شد که ما در اینجا چکیده ای از فصل پایانی آن را برای شما می آوریم:

در بخش های قبلی با ماجراهای مختلفی که برای هری در مدرسه هاگواتز اتفاق افتاد، آشنا شدید. همچنین با داستانهای دیوانه سازها ، جاودانه ساز ها و گرگینه ها و ... روبرو شدید. و اکنون هری بزرگ شده است. او با موفقیت هفت سال تمام در مدرسه هاگواتز تحصیل کرد و اکنون باید با خداحافظی از دوستان و استادانش با خاطرات خوشش خداحافظی میکرد و فصلی جدید را در زندگی اش بوجود می آورد. هری در همین فکر و خیال ها بود که یکی از اساتیدش در گوشی به هری گفت:" پدر و مادرت آن طرف خیابان منتظرت هستند." هری واقعا فکرش رو نمی کرد بعد از این مدت میتونه پدر و مادرش رو ببینه و داشت از خوشحالی منفجر میشد. سالها منتظر همچنین لحظه ای بود. سرعتش را بیشتر کرد تا سریعتر از خیابان رد شود و به پدر و مادرش برسد... بومب... و در همین لحظه کامیون از روی هری رد شد . هری له شد و مُرد!... خب بچه ها این بود آخرین قسمت از هری پاتر... پیام این مجموعه داستان هم این بود که باید به دستورات آقا پلیسه برای رد شدن از خیابان گوش کنیم... خب حالا باهم دیگه،یک...دو...سه: شبا که ما می خوابیم، آقا پلیسه بیداره...!

نویسنده: جی. کخ. بولینگ!

+ نوشته شده در 86/03/17ساعت 0:13 توسط بهمن مهران .... با همراهی میر حسین ظریف |

من غیر از فیبر نوری از دنباله نویسی هم متنفرم!
باور کنین من خودم هم از دنباله نویسی خیلی خوشم نمی یاد ولی توی یه مدتی که مشغله زیادی داشتم و نمی تونستم مطلب جدید بنویسم تصمیم گرفتم تعدادی از مطالب دنباله داری رو که توی نشریات و روزنامه ها در چند سال اخیر نوشتم در پست های مختلف توی وبلاگم بذارم ولی وقتی دیدم   دو نفر از چهار نفری که در پست قبلی از دنباله نویسی های من اظهار برائت کرده اند تصمیم گرفتم فعلاْ دنباله نویسی هام رو توی وبلاگ نذارم.
+ نوشته شده در 86/03/17ساعت 0:8 توسط بهمن مهران .... با همراهی میر حسین ظریف |

من دویوونه نیستم!(1)
                                                 مامان من پستونک می خوام!

من کاری نکرده بودم ولی اونا این چیزی حالیشون نبود و منو بردن تيمارستان و به دكترهاي اونجا معرفي ام كردن. هر چي بهشون مي گفتم بابا جون، من ديوونه نيستم ولي اونا توجهی نمی کردن. بعد از اين كش و قوس يه سري قرص به من خوروندند و يه آمپول هم به يه جاي خوب زدند(!) و گفتند برو لالا! و من يه چند ساعتي به خواب فرو رفتم.
از خواب كه بيدار شدم راه افتادم توي ديوونه خونه تا با دوستهاي ديوونه جديدم آشنا بشم.
اولين نفري كه منو ديد، به من گفت: "مامان، بالاخره اومدي! من پستونكم رو مي خوام!"
حالا ول كن هم نبود. هر چند دقيقه يكبار مي اومد پيش من و هي مي گفت: "مامان، خرابكاري كردم. عوضم كن!" منم كه از دستش كلافه شده بودم، بهش مي گفتم: "مثل اينكه تنت به تن اين مسؤولان خورده كه همش خرابكاري مي كني ها. با اين تفاوت كه اونا با اينكه بيشتر از تو خرابكاري مي كنن ولي هيچ كس عوضشون نمي كنه! حالا تو چه توقعاتي از من داري ها!"
خيلي جالب بود اونجا آدم هاي مختلفي بودند كه ادعاهاي متفاوتي هم داشتند. يكي شون مي گفت كه دكتر همون تيمارستان بوده كه يه روز موقع حضور غياب قاطي ديوونه ها شده و الانم قابل تشخيص نيست! يك كارشناس سياسي هم اونجا بود كه از صحبتهاش استفاده مي كرديم.
مي گفت:" من تحت مسايل ژئوپلتيك در قالبهاي پست مدرن رايج در بوروكراسي دموكرازه شده در لايه هاي مياني سياست ديوونه شدم!" يكي ديگه هم با اين كه مي گفت شيمي خونده ولي ادعا مي كرد كه كارشناس مسايل جوانان است و مي گفت: "مشكلات جوانان به راحتي قابل حل است. فقط كافي است كه مقدار كمي تتراكلريد كربن استفاده كنيم!" يكي شون هم كه كارشناس فرهنگي بود(به ادعاي خودش) از صحبتهايش مشخص مي شد كه واقعاً آدم بافرهنگيه يكي ديگه هم بود كه مي گفت من تام كروزم! چند ساعت ديگه هم با اسپيلبرگ جلسه دارم!
يكي ديگه هم هميشه يك زنبيل دستش بود و مدام مي گفت:"من دارم مي رم خريد. چيزي نمي خواين؟" كه ما هم جواب مي داديم: "نه، چيزي نمي خوايم." و او بعد از چند دقيقه برمي گشت و يك لنگه دمپايي از توي زنبيلش در مي آورد و مي گفت: "بياين. اين هم يك كيلو سبزي اي كه خواسته بودين! زود پاكشون كنين كه پلو قيمه ام سرميره ها!"
خدا بيامرزه هر كي رو كه اين ديوونه خونه رو اختراع كرد! خداييش چقدر كارشناس خبره داريم ها! تازه اينجا چند تا بيشتر نيستن. بقيه كارشناسامون هنوز بيرون از تيمارستان، آزادند! من از اونا هم درخواست مي كنم كه دعوت ما رو بپذيرند و با زبون خوش و بدون لباس چپه بيان خودشون رو معرفي كنن! تازه اينجا همه كارشناس ها دور همند و باعث هم افزايي يكديگر مي شن! 
                                                                                                        ادامه دارد...

+ نوشته شده در 86/03/14ساعت 12:20 توسط بهمن مهران .... با همراهی میر حسین ظریف |

حرف تو حرف(سری جدید)

مهار شلنگ آب توسط کارگردان!

 اولش: توی این مدتی که قسمتهای جدید حرف تو حرف رو توی وبلاگ نمی ذاشتم، زنگ تلفن ما یک لحظه هم قطع نمی شد. من به هیچ کدوم از تلفن ها جواب نمی دادم. فقط خبرش رو خانواده به من می دادند که از همه شهر دارند تماس می گیرند و با گریه پشت تلفن به خاطر این تاخیرت تشکر می کنند! (گریه شوق داشتند می ریختند!) تازه شنیدم یه هفته هم توی شهر جشن عمومی بوده و صداوسیما هم به همین مناسبت فیلم های ویژه تکراری پخش کرده! خلاصه ما هم که دیدیم حقوق کارمنها که بالایه و قیمت گوجه فرنگی پایینه وخوشی زیادی هم برای مردم خوب نیست، گفتیم اقلاً ما برگردیم به سمت چرند نوشتن تا یه وقت خوشی زیر دل ملت نزنه! خلاصه... ما برگشتیم.

توی قسمت های جدید حرف تو حرف سعی کردم با تغییرات و اصلاحات عمیقی و قابل توجهی که به هیچ وجه صورت ندادم مثل سابق حالتون رو بگیرم! در قسمت اول هم می خوام از فیلم وتیارت براتون بگم!

- فیلم که میدونین چیه.آره؟ خب. خیلی خوب شد. تا اینجای مطلب باهم مشکلی نداریم!

- از ملزومات فیلم سازی چند فقره فیلم خام و همچنین آب لوله کشی به مقدار کافی و یک تهیه کننده که بتونه پول ها رو پارو کنه( در موارد خاص پسر یا فک و فامیل تهیه کننده هم میتونن جزو ملزومات فیلم باشن. بستگی به توان جسمی تهیه کننده برای پارو کردن پول داره!) بقیه عوامل فیلم میتونین بعد از ساخت فیلم فقط برای تماشای اون بیان و نیازی به حضورشون در سر صحنه نیست!

- بعضی وقتها ضرورت وجود دو فقره و (چه بسا بیشتر!) چشم آبی و یا وجود گیتار در دست پسر اول فیلم برابر وجود آب لوله کشی در ساخت فیلم است!

- اکنون فیلم شما حاضر است و می تواند از طرف سینمای ایران برای فستیوال اسکار ارسال شود!

- البته برای اسکار اینا چشم های آبی و آب لوله کشی خیلی جواب نمی ده. آخه مدل های خیلی بهترش توی فیلم های دیگه هست! برای این جور جشنواره ها بهتره یه جوون مادرمرده با تمام مشکلات زندگی مواجه بشه و یا یه بچه دبستانی شب گرسنه بخوابه وباباش شبا هم بیرون کار کنه و تازه بعد چند روز صاحب کارش اخراجش کنه و بعدش هم زنش بمیره و...! خلاصه ساخت فیلم های جشنواره ای خیلی سخته چون باید همزمان با کارگردانی جلوی اشک عوامل فیلم رو هم گرفت! اگر هم یه وقت توی جشنواره های خارجی پرسیدند که چرا از نابازیگر برای فیلمتون استفاده کردین بگین آخه می خواستم یه حس صادق و واقعی پشت نقش باشه و کسی بازیگرها رو نشناسه و از این جور حرفها.یه وقت واقعیتش رو نگین ها.یه دفعه از دهنتون نپره بگین برای این بوده که این بازیگرها پول نمی گیرن، تازه یه پولی...!

- اگه سریال ها رو هم زیرمجموعه فیلم وتیارت بدونیم ، باید بگم که کارگردانی سریال ها خیلی سخت تر از فیلم سینمایی است زیرا آب لوله کشی باید هم با فشار بیشتر و هم مقدار بیشتر بیاید و از این رو مهار شلنگ آب توسط کارگردان بسیار سخت می باشد!

+ نوشته شده در 86/03/13ساعت 1:58 توسط بهمن مهران .... با همراهی میر حسین ظریف |

خبردون(5)

کلی کلاس داره که بگیم...!

جون داداش چهار سال(یا بیشتر) باید بریم درس بخونیم بعدش کار بی کار. یعنی دیگه کوزه هم جوابگوی تعداد مدرک های ما جوونها نیست و قراره هم راستا با افزایش ظرفیت دانشگاهها یه معاونت توی وزارت علوم به نام "معاونت واردات کوزه" ایجاد بشه! حتماً می پرسین قضیه بیکاری جوونها چیز تازه ای نیست. قضیه از چه قراره که من اینقدر داغ کردم. راستش چند وقت پیش توی اینترنت فقط توی گوگل رفته بودم! وفقط رفرش می زدم که خدای نکرده ارتباطم با شبکه جهانی قطع نشه! که یهو از رادیو که روشن بود خبر آمد که خبری در راه است! شنیدم که رئیس مترو گفته که با گداها برای جمع آوری پول خرد قرارداد بسته ایم! راستش ما بهمون برخورد که صنف گداها هم گداهای زیرمجموعه شون رو به اشتغال زایی رسمی رسونده ولی صنف دانشجو و فارغ التحصیل هنوز اندر خم یک ابرو هستند! البته بعدا که فکر کردم دیدم من که تابستون وقتم خالیه می خواستم برای کار برم ژاپن، میرم همین تهرون خودمون هم فاله هم...یعنی هم فال می گیریم هم گدایی می کنیم! کلی هم کلاس داره که به همه بگیم ما پیمانکار یکی از طرح های متروی تهران هستیم!

                                                                  ***

مخصوصاً زبانشان!

به جان شما نباشد به جان این وبلاگمان که می خواهیم دنیاش سر به به تنش نباشد(!) ما اصلاً دوست نداریم این زن و مردها را باهم دعوا بیندازیم ولی این کرم وجودمان خیلی دوست دارد! روی این قضیه که زن و مرد هر دو مغز دارند که حرفی ندارید؟...خب، خوب است. تا اینجای کار باهم اتفاق نظر داریم و مشکلی پیش نیامده است! و کلاً قبول دارید که توی این دوره زمانه یک نفر بیشتر کار می کند و یک نفر کمتر. و قبول دارید که مغز هر کس بیشتر فعالیت کند بیشتر مجبور به تجزیه تحلیل است. خب، پس از آنجا که مردان فعالیت فیزیکی بیشتری می کنند دانشمندان می گویند مغز زنان بیشتر از مردان عمر می کند!...اِ...چرا می زنی خواهر عزیزم؟....فسقلی یعنی توی می خواهی بگویی ما زنها از مغزمان خیلی استفاده نمی کنیم؟! ها؟!...نه خواهر جان، شما از مغزتان بیشتر در مدیریت و بخش های راهبردی و استراتژیک زندگی استفاده می کنید! ما مردها هستیم که از مغزمان فقط باید در سبزی و سیب زمینی خریدن استفاده کنیم!...آخیش!

البته دانشمندان ضمن اشاره به اینکه خانم ها از مغزشان بیشتر برای حافظه و زبانشان( مخصوصاً زبانشان!) استفاده می کنند، از روند پیشرفت بعضی عمرانی کشور نیز انتقاد کردند!

               ***                                                                   

 

تیدذزتش.ی.وتیمگگظ.بوویجگط!!!

به گفته برخی افراد نزدیک به منابع آگاه که نخواستند نامشان فاش شود(!) به زودی طرح بلیط الکترنیکی به صورت کارت هوشمند در ایران اجرا می شود. و هم چنین قضیه کارت هوشمند سوخت هم از خرداد عملیاتی می شود. ما دیشب این خبرها را که از اینترنت و از سایتهایی که "دسترسی به این سایت مقدور می باشد" خواندیم، قصد کردیم در مورد این خبرها چیزی بنویسیم؛ پس word را باز کرده و شروع به تایپ کردیم که یهو روی کیبورد خوابمان برد... خواب دیدیم که توی شهر همه یکی یک کارت هوشمند دستشان است و دارند از خوشحالی بالا و پایین می پرند! یکی دارد کارتش را توی عابر بانک می کشد، راننده اتوبوس کارت را از مسافر می گیرد و می شکندش(به جای پاره کردن بلیط!)، یکی کارت هوشمندش را توی کیف موبایلش گذاشته و دارد به آن افتخار می کند! فروشنده دارد به جای بقیه پول مشتری به او سه تا کارت بلیط اکترونیکی می دهد! خلاصه شهر شلوغ پلوغ شده بود. بعد از این خواب پربار سرم را که از روی کیبورد برداشتم دیدم تایپ شده: تیدذزتش.ی.وتیمگگظ.بوویجگط....!

+ نوشته شده در 86/03/10ساعت 0:50 توسط بهمن مهران .... با همراهی میر حسین ظریف |

خبردون(4)

دستا بالا، نوبت منه!

- جون داداش با اینکه ما هنوز کارمون تموم نشده ولی حاضریم فضا رو برای شما خالی کنیم ها. دنیا ارزش گنده تر از این حرفها رو نداره بعد تو به خاطر یکی دو لیتر این کار ها رو میکنی. اصلا همش مال خودت! البته جسارت نباشه برادر ولی به نظر من هر کی خربزه می خوره باید توی نوبت دستشویی اش هم وایسته دیگه! این دلیل نمی شه که شما فرتی بزنی یارو رو بکشی که! خلاصه ما هر رقمه حاضریم در خدمت باشیم فقط سر اون اسلحه رو یک کم اونورتر بگیر خطر داره یهو کله می کنه توی ملاج ما و کلاً دیگه به دستشویی احتیاج پیدا نمی کنیم!...قضیه از این قراره که توی هنگ کنک یه آقایی که زیادی کار داشته سر نوبت دستشویی رفتن با همسرش گلاویز میشه و اون رو به قتل می رسونه! والبته بعدش هم به حبس ابد محکوم میشه. آخرین خبرها حاکی از اونه که مثانه کلیه زندانیان هنگ کنگی باد کرده! آخه جرئت نمی کنن برن دستشویی!

***

برنامه های خلئکی!

یک سری از نماینده های مجلس در اقدامی نمادین تصمیم گرفتن که به خاطر سیاستهای خاص صدا و سیما، برای به سخره گرفتن این سازمان طرح بدن که اسمش عوض بشه! جدی درسته؟ به جای اینکه بیان طرح بدین توی این نزدیکیهای تابستونی مشکل آب مشهد برای مشهدیها و زائرین حل بشه میرین به پر و پای "عزت" می پیچین؟! با شما هم هستم پدرام خان نماینده محترم مردم. خوبه از فردا شما رو "مراد" صدا کنیم! آخه به اسم جاهای دیگه چیکار دارین؟ آخه کم میارین چرا طرح های بیخود می خواین بدین؟ خب مثل بچه های خوب بگین ما چند روز مرخصی می خوایم تا کله هامون بتونه هوا بخوره! با این طرح های جدیدی که ما میشنفیم خوبه خودتون به خودتون هم جایزه دادین و هشت ماه هم به خدمت صادقانه تون اضافه کردین! عزت جان تو خودت و سازمانت رو ناراحت نکن وگرنه همین برنامه های آبکی و مایع که دارین به خورد ملت میدین هم ممکنه در اثر همین ناراحتی ها به برنامه های بخارکی و چه بسا خلئکی تبدیل بشن!

***

همشهری صبور عیدت مبارک!

بله یه چند روزیه که کار شوراهای جدید شهرو روستا شروع شده و قراره به مدت چهار سال طرح های خوب خوب برای مردم تصویب کنن. در همین چند روز از بعضی از این شوراها خبر رسیده که برای انتخاب هیئت رئیسه و شهردار کار به گیس و گیس کشی رسیده و بعضی جاها هم برای اینکه دعوا نشه دارن پالام پلوم پلیچ میارن تا هر کی برد شهردار مورد نظرش رو بیاره! از یه سری جاها هم خبر میرسه که دارن خرد جمعی اش می کنن تا بتونن از توی خرد جمعی خرد فردی شون رو بیارن روی کار! نیست همه این منتخبان مردم دارن می رمیرن برای خدمت پس بعید به نظر می رسه که ماجراهای تعیین شهردار شهرها به این زودی ها به پایان برسه. توی مشهد خودمون هم که چشم بهم بزنی چهار سال تموم میشه و یک هفته مونده به پایان دوره، شورای شهر با افتخار اعلام می کنه که به محض خرید واگن قطار شهری مشهد راه اندازی خواهد شد! و قطار شهری هم هر سال دم عیدی پرده میزنه که همشهری صبور عیدت مبارک! راستی شما ساختمون شرکت قطارشهری مشهد رفتین؟ که فقط نگهداریش...!

+ نوشته شده در 86/03/04ساعت 23:26 توسط بهمن مهران .... با همراهی میر حسین ظریف |