و امروز بود که «دست دوم» به دنیا آمد!

سلام. یک سال گذشت. مثل یک چشم برهم زدن... به هیچ وجه نبود! دقیقاً یک سال طول کشید! 13 اسفند 86 ساعت بیست و یک و سیزده دقیقه بهمن مهران به کمک میرحسین دست دوم رو به دنیا آورد! یعنی یه جورایی فارغ شد! فارغ از درد خودکم وبلاگ بینی! گفتم میر حسین. آره، میر حسین! میر حسین بر خلاف تصور ایجاد شده در شما پس از خواندن جمله قبل، یک ماما نبود! میرحسین تا قبل از 13 اسفند 86 برای خودش کسی بود. آخه فقط یک خودش میرحسین بود و یک میرحسین موسوی! (فارق از حر گونع جمبه صیاصی!) اما از 13 اسفند پارسال به بعد این میرحسین بود که باید پشت دامن بهمن مهران رو می گرفت! و میرحسین ناچاراً کم کم حذف شد ...دوست ندارم بیشتر از این در این مورد توضیح بدم! راستش دنبال یه فرصت بودم که باهاتون حرف بزنم، دردل کنم.(یا دل دردم رو باهاتون درمیون بگذارم!)
شاید دوست داشته باشین یه سری از ناگفته های من رو بدونین:
- از سال 79-78 شروع به طنزنویسی کردم تا اینکه از سال 82 به صورت حرفه ای وارد کار رسانه بازی شدم.
- سال 83 تا اواسط سال 86 بالغ بر 600 مطلب طنز چاپ شده در نشریات مختلف داشتم که خیلی هاش رو اگه خودم مسوول صفحه یا نشریه بودم چاپ نمی کردم!
- مجموع ارقام عدد سال تولدم رو اگه بعلاوه پنج ضربدر دو بکنین اصلا مهم نیست، چون قرار نیست بدونین چند سالمه!
- از پاییز 86 به بعد تصمیم داشتم وبلاگ دار بشم و لی نه با نام دست دوم! دست دوم نام پیشنهادی اولم برای وبلاگ داداشم بود که در آن واحد بهش گفتم! ولی چند ماه بعد دست دومم گریبان خودم رو گرفت!
- بازی قارچ خور میکرو رو تا آخرش رفتم و غولش رو هم کشتم! شب راحت بخوابین!
- یه چیزی رو پس از مدتها فهمیدم و اون اینه که پرسپولیس سرور استقلاله!
- بچه ها میگن یه چیزی ام تو مایه های رامبدجوان و عادل فردوسی پور!( البته بچه ها میگن یه ذره هم تو مایه های علی معلم دامغانی ام!)
- فتوکاتورهای بدحجابی(سری اول) نقطه عطف دست دوم بود.
- احساس می کنم آی طنز با من مشکل داره! نمیدونم چرا! (به انتهاي مطلب مراجعه شود!*)
- ستون آزاد به زودی سلطان طنز کشور خواهد شد! میدونم چرا!
- خیلی دوست داشتم یک سری از ستون ثابت هام در نشریات مختلف رو کتاب کنم که نشده!
- از مخالفان سرسخت «علم بهتر از ثروت است» هستم!
- بچه که بودم تحت تاثیر داستان های ژول ورن «رمان» سفر به کهکشان ناشناخته رو شروع به نوشتن کردم! هفت فصل از این «رمان» رو در سه صفحه برگ دفتر مشقم! که نوشتم به دلیل برخی تاملات روحی(داداشم تو بازی جر زد!) از نوشتن ادامه اش منصرف شدم و رفتم جلوی یک انتشاراتی بزرگ و هر سه صفحه رو آتیش زدم!
- ساندویچ فروشی زیتون تاثیر زیادی در ادامه روند کار مطبوعاتی ام داشت!
- اگه دنیا وا می ایستاد احتمال داشت که پیاده بشم!
- دوست دارم یه روزی دست دوم همه برای سربلندی ایران عزیزمون فعال بشه.
حرف پاياني ارژنگ در یک سالگی وبلاگش تا حدودی حرف دل من هم هست:
« قصد تعطيل كردن وبلاگ رو ندارم، اما ...
اما نوشتن طنز به صورت حرفه اي و روزانه نيازمند مطالعه زياد، آنلاين بودن، پيگيري اخبار روز و مهمتر از آن اختصاص دادن ساعتهاي مفيد طول شبانه روز به مقوله طنز است و .... برخلاف ميل باطني ام اين روزها ديگر اولويت اول من نوشتن طنز نيست ... به اميد روزي كه طنز را كمي جدي بگيريم ... »
نکته ماقبل آخر؛ دوست داشتم پست یک سالگی دست دوم خیلی ویژه تر از این حرفها باشه ولی از اونجا که من کلاً آدمی ام که در اکثر روزهای سال همین جوری الکی ناراحتم، و الآنم چند روزیه ظاهراً بی دلیل ناراحتم، نشد! فقط بدونین که یکی از مهم ترین دلخوشی های من «دست دوم» و کامنت های شما دوستان عزیزه. از تمام دوستانی که در یک سال گذشته منو لینک کردن و دوستانی که با کامنت های پر لطف و محبتشون منو شرمنده کردن تا زنده ام متشکرم!
و اما آخر؛ دوست دارم دست دومم رو تقدیم کنم به نزدیکترین دوستم، کسی که در غم و شادی همیشه همراهمه. و یکی از انگیزه های من برای زندگیه. دست دومم رو تقدیم می کنم به م.ن. راد - غرغروی دوست داشتنی...
بهمن مهران- 13 اسفند 86
* پ. ن: آخرين خبر اينكه آي طنز لينك پست ويژه يك سالگي دست دوم رو از ليست لينك ها حذف كرد!
معرفي دست دوم در سايت گل آقا