نامه ای به تحریریه ستون آزاد
نامه ای به تحریریه ستون آزاد
اگه روزی نشریه رو تعطیل کنن، مسبب اصلیش شمایی!
سلام. از این که بعد از مدت ها می تونم دوباره باهاتون صحبت کنم، خوشحال که نه ولی برای تنوع خوبه! حتماً از خودتون می پرسین این چرا داره میگه پس از مدت ها. خب، از خودتون پرسیدین، خودتون جواب بدین! باشه، خودم میگم. من مدتیه که تبعید شدم. تبعید به یک جزیره دورافتاده که شغال هم توش پر نمی زنه. هر ماه چشمم به دریا خشک میشه (بین دریا و خشک یک آرایه ادبی وجود داره که نمی دونم اسمش چیه!) تا ستون آزاد به دستم برسه. حتماً از خودتون می پرسین که ستون آزاد چه جوری به دست من تو این جزیره دورافتاده می رسه. از اونجایی که حدس می زنم همچنان (مثل قدیما!) با خودتون درگیر باشین و جوابی برای سوال هایی که از خودتون می پرسین نداشته باشین، باید بگم که ستون آزاد رو تو این بطری هایی که روی دریا وامیسته برای من میفرستن. اتفاقاً این نامه رو هم من از طریق همون بطری ها براتون میفرستم. فقط امیدوارم مستقیم به دست خود تحریریه ستون آزاد برسه و ناغافل به دست تبعیدکنندگان نرسه که اگه برسه من از همین جا روی ماهشون رو میبوسم و میگم که این جور تبعیدها برای آدم های ناتو و بی ملاحظه ای مثل من که هر چی دستشون می رسید تو نشریه چاپ می کردن خوبه تا ادب بشن و اگر هم خدا یاری کنه و به دست تبعید کنندگان نرسه باید در مورد تبعید کنندگان بگم که [....]!
در ضمن باید بگم که من این بطری های خالی حاوی ستون آزاد رو جمع کردم و دارم با کمک یک نارگیل و این بطری ها، باهاشون بولینگ بازی می کنم! دلتون بسوزه! البته وقتی حوصله مون سر میره، باهم دیگه شوخی جزیره ای می کنیم! توی بطری ها تُف می کنیم و توی هر بطری یک سوسیس کوکتل فرو می کنیم و آتیشش می زنیم و تو سر وکله هم می فرستیم! بهش میگیم کوکتِلملوتُف بازی! (منظورم اینه که تو سر و کله خودم می زنم!)
حتماً الان از خودتون می پرسین که چی شد فلانی رو تبعید کردن؟ مگه چکار کرده بود؟.... اتفاقاً من تو این نامه قصد دارم کسانی رو که مسبب تبعید من بودن، معرفی کنم تا درس عبرتی برای آیندگان که نمیشه، ولی گفتنش خالی از لطف که قطعاً هست ولی اینجام (شما فرض کنید گلو، تا قابل چاپ باشه!) گیر کرده، باید بگم!
آقای آ.م، همونطور که همیشه گفتم اگه روزی نشریه رو تعطیل کنن، مسبب اصلیش شمایی! شما یک نقص کاملی! هر محبتی که من از دستم برمیومد به تو کردم ولی مطالب تو بود که منو به جای نشریه تعطیل کرد!
آقای ص.ش، من همونیم که به نظرات کاملاً شخصی ات بها دادم. تو هم همونی هستی که با مطالب راستت، راست راستی بعضیا رو نیست و نابود می کردی! تو همونی هستی که با مطالب آزادت در ستون آزاد، آزادی دانشگاه آزاد رو سلب می کردی!
آقای م.م، کاریکاتوریست نشریه، فکر می کردی من متوجه نمیشم؟ حالا درسته که من متوجه نمیشدم ولی تو باید سیاه نمایی می کردی؟! همه فکر می کنن کاریکاتورهای تو مهجور واقع شده ولی من میدونم که اینطوری نیست و تو با کشیدن اون آدم سیاهه به عنوان نماد مردم، همه رو گشنه و به دنبال شله جلوه میدادی!
بیش از این افشاگری نمی کنم، چون از یک وجب بیشتر میشه و میره تو آگهی نیم صفحه پایین! ولی همین قدر بدونین که اگه قرار بود پته همه نویسنده ها و کاریکاتوریست های نشریه رو به آب بدم، الان تو این جزیره تنها نبودم!
حالا کاریه که شده، من سختی های اینجا رو با همراهی رابینسون تحمل می کنم...کی گفت رابینسون؟! من گفتم؟! لعنتی! ... باشه! اعتراف می کنم اینجا تنها نیستم، رابینسون هم یه بدبخت بیچاره ایه مثل من و باید همدم هم باشیم تا تنهایی و سکوت اینجا نابودمون نکنه.... باشه الان میایم...آخرای ناممه... جمعه بود، صدام زد گفت بیا والیبال! جمعه؟ جمعه دیگه کیه؟ من گفتم جمعه؟ رابینسون بود صدا زد. ما برای اینکه اینجا احساس کنیم کلی آدم دیگه هم هست، روزهای هفته رو هم فکر می کنیم آدمن! الان چهارشنبه و رابینسون یک تیمند، من و جمعه هم یک تیم دیگه تا باهم والیبال بازی کنیم!
و اما توصیه آخر؛ خوب حواستون به چیزایی که تو نشریه چاپ میشه باشه. امثال من دارن اینجا با کباب بره تبعید رو سر می کنن تا شما اونجا راحت بتونین نشریه چاپ کنین. پس قدر بدونین. یه وقت به سرتون نزنه تو کاریکاتور صفحه اول جناب آقای احمدی نژاد و جناب آقای لاریجانی و جناب آقای قالیباف و آقای مشایی رو بکشین که دارن باهم سر هدفمند کردن یارانه ها، نذری فوتبال بازی میکنن! از ما و همه گفتن بود و معمولاً از شما نشنیدن!دوستدار شما، من!
توضیح در مورد پست قبلی: (از یادداشت های خصوصی یک استاد قلابی)
با توافقی که با شورای سردبیری نشریه ستون آزاد انجام شد، قرار شد این مطلب ادامه پیدا نکنه. من از همه دوستانی که منتظر ادامه این مطلب بودند، عذرخواهی می کنم.